تبلیغات
شجره طیبه صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهدای اسفندان - تربیت با «بلا» یا «ابتلاء»
شجره طیبه صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهدای اسفندان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
صالحین اسفندان گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سرباز ولایت
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما حلقه های صالحین چند درصد به هدف اصلی نزدیک می شوند؟








تقریبا همه کتاب های تربیتی «تنبیه» را غلط ترین روش برای تربیت می دانند و می گویند که در صورت اضطرار باید از «کم کردن تشویق» استفاده کرد. اگرچه برای این حرف استدلال های مختلفی دارند، ولی می بینیم که نظریه آن ها با نظام هستی منطبق نیست و خیلی وقت ها تنبیه در قالب «بلا» بر انسان نازل می شود. یعنی خدا انسان را با «بلا» تنبیه و تربیت می کند و انگار به همین هم راضی نمی شود...

این که انسان گناهی بکند و بعد منتظر بلایی باشد و با هزار بدبختی آن را پشت سر بگذارد تا نوبیت گناه بعدی برسد، اصلا چرخه جالبی نیست و از خداوند مهربان بعید است که به چنین نظام ساده و بچگانه ای بسنده کند. مخصوصا که عکس داستان نیز اتفاق می افتد. یعنی «بلا» و«نعمت» گاهی برای خداوند یک حکم را پیدا می کند. چنانچه آن را که از بلا می نالد، توبیخ می کند و از آن کسی که از نعمت، بیش از حد خوشحال می شود، خوشش نمی آید و مانند قبلی با او برخورد می کند: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ؛ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ»1

انگار بحث اصلا سر بلا و نعمت نیست. بلکه همه توجه باید بر «ابتلاء» باشد. فرق بلا و ابتلاء در یکی دو حرف است ولی در مفهوم فرسنگ ها با هم اختلاف دارند. بلا یعنی همان مصیبتی که بر تو وارد و می شود و ابتلاء یعنی همان هدفی که به خاطرش خالق بلاء و نعمت، بلاء و نعمت را بر تو وارد می کند.

و چقدر زشت است که تو به جای دیدن آن هدف، خودت را سرگرم آن اتفاقات کنی و نعمت را اکرام پروردگار و بلا را توهینی از جانب او بدانی. بلکه اگر هدف را ببینی، بلا و نعمت هر دو آزمایش الهی می شوند و یکی از دیگری لذتبخش تر خواهد شد. پس «لذت بلا» که درباره اش حرف ها زده بودیم، با «لذت نعمت» فرقی نخواهد کرد و هر دو زیبا و دوستداشتنی می شود. برای همین تو ایمان داری که اگر حسین علیه السلام به حکومت می رسید، باز هم جمله زینب همان «ما رأیت الا جمیلا» بود. زیرا که همه چیز را از سوی خالق زیبایی ها می دانست.

این ها مقدمه ای بود برای خروج از ماه های عزا و ورود به ماه های شاد اهل بیت، تا تو بفهمی و به شاگردت بفهمانی که عزا و شادی برای اهل بیت دو روی یک سکه اند و در هر دو حال، عامل بندگی بیشتر خداوند هستند. برای همین هم در عزای آن ها عزاداریم و در شادی شان شادمان می گردیم تا «قدم به قدم» به «قدمگاه عشق» آنان نزدیک شویم.

***

درباره شادی و نعمت بیشتر سخن خواهیم گفت، ان شاءالله. اما در مورد سختی و بلا نکته ای مانده است که در این روزهای ماه صفر گفتنی تر است. گفتیم که فرستادن بلا سنت خداست و به جان و دل خریدن آن وظیفه ما؛ اما همه که چنین ظرفیتی ندارند و به چنین درکی نمی رسند. برای همین ممکن است در مقابل بلا کم بیاورند و به جای شکر، کفران نعمت کنند. حتی برای آن ها که فلسفه بلا معلوم شده است، باز هم تحملش سخت است. این جاست که بین «ناز خالق» و «نیاز مخلوق» امام معصوم حضور می یابد و به روش های مختلف دست تو را در دست خداوند می گذارد. او گاهی بلا را از تو دفع می کند و گاهی آسانش می نماید و گاهی نیز بلا را به جان می خرد.

وقتی که پیامبر در آغوش علی جان به جان آفرین تسلیم کرد، مردمی که امیرالمومنین را خانه نشین کردند، مستحق عذاب و بلای بزرگی شدند ولی سینه شکسته مادر و صبر علی مانع آن مصیبت عظیم شد. این نامردی نامردمان ادامه یافت تا جگر کریم اهل بیت را پاره کرد و جسم نورانی اش را تیرباران نمود، اما بلایی بر مردم نازل نشد تا این که در کربلا مجموعه ای از همه مصائب بر عترت پیامبر باریدن گرفت...

انگار حسین علیه السلام از اول تا آخر یک ذکر داشت: «برای هدایت امت پیامبر صبر می کنم»... انگار حسین می دانست شیعیانِ کم صبرش نمی توانند بلاهای شیرین الهی را تحمل  کنند و برای همین می فرمود: «به جای آن ها صبر می کنم»... انگار «صبر می کنم» حسین، برای این بود که بلاهای ما کم شود و با یاد مصیبت او ساده گردد... انگار حسین و زینب برای صبر آمده بودند... انگار حسین و زینب و عباس با صبر بزرگ شده بودند... برای همین دست راست عباس هم که برود، همه صبر می کنند... برای همین دست چپ عباس هم که برود حسین و عباس صبر می کنند... برای همین چشمان دلربای عباس هم که برود، عباس صبر می کند... اما اگر تیر به مشک عباس بخورد، همه چیز متفاوت می شود: فوقف العباس متحیراً 2... اگر تیر به مشک عباس بخورد صبر عباس تمام می شود... اگر صبر عباس تمام بشود، حسین اعلام شکست می کند: الان انکسر ظهری3... اگر حسین اعلام شکست بکند، زینب بی تاب می شود: فلَطِمَت زینب وجهها و صاحت و بکت4...

 

_______________________________________________________

1. سوره فجر: آرى ، آدمى این گونه است که وقتى پروردگارش او را مى آزماید بدین طریق که عزیزش مى دارد و نعمتش مى بخشد ، مى گوید : پروردگارم مرا عزیز داشته و انجام هر کارى را بر من روا دانسته است. (15) و امّا وقتى او را مى آزماید بدین طریق که روزى را بر او تنگ مى گیرد، مى گوید: پروردگارم مرا خوار شمرده است. (16)

2. عباس ایستاد، در حالی که متحیر بود.

3. اکنون کمرم شکست.

4. زینب به صورت خود لطمه زد و فریاد کشید و گریه کرد.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 15 بهمن 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی